تبليغاتX
کاغذ کاهی - تب انتخابات....


کاغذ کاهی

اين روزا توي كوچه و خيابون پره از عكس هاي كانديد هاي انتخابات رياست جمهوري كه روي ديوار و شيشه ي مغازه ها و شيشه ي ماشين ها چسبيده و رنگ به رنگ آدم ها را با شعار هاي گاهي مذهبي... گاهي ملي.... گاهي وطني.... و حتي گاهي باستاني به شركت در انتخابات و در اصل به راي دادن به شخص خاصي تشويق مي كند.

يادم مي آيد سال 76 وقتي انتخابات دوره ي هفتم بود و خاتمي براي اولين بار كانديد شده بود دايي ام پوستري از خاتمي آورد و گفت: اگر كسي بتواند ايران را نجات دهد همين خاتمي است و خلاصه انقدر از اين مرد حرف زد كه من در 16 سالگي وقتي اولين فرصت راي دادن را پيدا كرده بودم پاي صندوق راي به خاتمي راي دادم و  وقتي او رئيس جمهور شد توي خونهي مادربزرگ كلي با خواهرم رقصيدم و خوشحال شدم كه حالا ايران نجات پيدا مي كند.

يه دفعه توي تير 78 بابان روزنامه ي جامعه را آورد خونه و توش عكس هاي كوي دانشگاه را ديدم و هيچ وقت يادم نمي ره كه چقدر گريه كردم.

نمي دونم اما انگار همون موقع كه اون عكس ها را ديدم و بعد بسته شدن روزنامه ي جامعه كه روزنامه ي محبوب من بود به خاطر مقاله هاي ابراهيم نبوي.... جلايي پور و شمس الواعظين ، يه دفعه از خاتمي بدم امد.

من از سياست متنفر بودم اما وقتي انتخاب رشته كردم رفتم علوم سياسي.

يادش به خير براي مرگ فروهر ها توي ميدون دانشجوي شيراز سالگرد گرفته بودن فكر كنم 1 آذر 81 بود ... من و بابام و خواهرم رفتيم و من به چشمم شاهد كتك خوردن يه دختر دانشجو توي ميدون دانشجو بودم كه ماموراي گارد ويژه با باتوم توي پهلوش مي كوبيدن.

موتور سوارهاي لباس شخصي را ديدم كه يه پسر جوون را توي كوچه گير اوردن و تا مي خورد كتكش زدند بعد هم بردنش.

ديگه راي ندادم.

با اينكه توي دور قبل توي ستاد انتخاباتي هاشمي كار دانشجويي كردم اما راي ندادم و دليلش هم چيزايي بود كه توي ستاد انتخاباتي هاشمي ديدم.

و اين دوره كه زمزمه ي تحريم انتخابات كم رنگ و كم رنگ تر شده و حتي مي بينم كه مخالفين هم دارن تشويق به راي دادن مي كنند اما نمي تونم تصميم بگيرم كه آيا بايد راي داد يا نه؟

من صحبت هاي كانديد هاي انتخابات را گوش كردم. سوابقشون را مطالعه كردم .... اما هنوز فكر مي كنم هيچ كدوم صلاحيت نشستن بر اين اريكه را ندارند.

متاسفانه مردم ما هم مردمي هستند كه سريع جوگير مي شن و راحت مي شه با اين حالت اونا را به سمتي سوق داد.

نمي تونم از هيچ كدوم از كانديد ها طرفداري كنم يا براشون تبليغ كنم.

شايد بايد بيشتر فكر كنم.

اما تا امروز تصميم ندارم راي بدم.

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 21:30 توسط غزل| |


Design By : Night Skin