کاغذ کاهی
مهربان و دلسوز و .... نمی دانم هر چه صفت خوب که فکرش را بکنید در او هست. در این سالها... در این 17 سال که از مرگ مادرم می گذرد او برای من و خواهر و برادرم هم پدر بوده و هم مادر. و خدا می داند که تمام سعی خودش را کرد تا ما دوری مادر را لمس نکنیم. همیشه از حق ما دفاع می کرد. اجازه نمی داد هیچ گاه از چیزی ناراحت شویم. درست مثل یک مادر ما را پرستاری می کرد. یادم می اید هر زمان مریض می شدیم او مثل پروانه به دور ما می گشت . ما روزهای سختی را پس از مرگ مادر گذراندیم. شب های تلخی. تنهایی های دردناکی. و او همیشه به ما امید می داد. شب ها بین من و خواهرم می خوابید و دست های ما را در دست می گرفت. همیشه سعی می کرد ما را به اوج برساند. همیشه به آینده ی ما فکر می کرد. او عزیز ترین موجود زندگیم است. من خیلی او را ازردم/ خیلی رنجش دادم. خیلی دلش را به درد آوردم. هیچ زمان اشک هایی را که به خاطر بچگی های من در چشمان مهربانش می درخشید از یاد نمی برم. قلبش را شکستم. من فرزند بدی بودم. و او همیشه مرا دوست داشت. همیشه مرا می بوسید و گناهانم را نادیده می گرفت. همیشه مرا می بخشید. همیشه کمکم می کرد از نو شروع کنم. او بارها مرا بند زد. بارها مرا ترمیم کرد. بارها شکسته های مرا جمع کرد و باز به هم چسباند. حتی اجازه نداد تکه ای از من در این دنیای پر خطر و در میان گرگهای درنده گم شود. همیشه حمایتم کرد. هیچ گاه نمی توانم محبتهایش را جبران کنم. هنوز هم آغوشش آرامش بخش ترین جای دنیاست. هنوز هم وقتی مرا در آغوش می گیرد من لذت بخش ترین لحظه ها را تجربه می کنم. خیلی دوستش دارم. خیلی خیلی زیاد. پدر مرا ببخش
| Design By : Night Skin |


