تبليغاتX
کاغذ کاهی


کاغذ کاهی



سلام آقای رئیس جمهور منتصب.

امیدوارم حالتان خوب باشد و شبها بتوانید بخوابید.

نمی دانم خبر دارید یا نه که در خیابان های تهران و بقیه ی شهر های ایران چه خبر است؟

نمی دانم می دانید ماموران نظامی شما چگونه دارند مردم را کنک می زنند؟

اصلا نمی دانم شما الان دارید شام پیروزی می خورید یا تدابیری برای سرکوب این موج عظیم می اندیشید.

من به شما رای ندادم.

۴ سال پیش هم وقتی شما رئیس جمهور شدید خیلی تعجب کردم و اصلا نمی دانستم چرا شما انتخاب شدید.

وقتی هی سفر استانی می رفتید پیش خودم فکر می کردم دارید برای خودتان رای جمع می کنید.

اما وقتی توی خیابان ها رفتم و دیدم که جوانان و پیران چگونه دارند شما را دروغگو می خوانند فهمیدم که تمام تلاش های شما بی نتیجه بوده. البته خیلی ها هم شما را دوست داشتند.

من تمام آنها را هم دیدم.

اغلب آنها افراد بی اطلاع بودند. آدم های عامی. البته نمی خواهم به کسی توهین کنم اما باور کنید من حتی بعضی از انها را می شناسم.

آنها توی عمرشان یک خبر خارجی ندیدند.

آنها اصلا نمی دانند معنی قطع نامه های علیه ایران چیست؟

أنها هر چه بهشان بگویید قبول می کنند.

آقای احمدی نژاد تمام آنهایی که خبر دارند شما دروغ گفتید به شما رای ندادند.

نمی دانم شما پشتتان به چه کسی یا چه کسانی گرم بود که ان حرفها را توی تلوزیون زدید؟

اما بدانید که حتی اگر رئیس جمهور بمانید که امیدوارم نمانید شما دل همه ی مردم را شکستید.

شما همه را نا امید کردید.

من هیچ وقت شما را نخواهم بخشید.

برای شما ارزوی خوشحالی ندارم.

برای شما آرزوهای خوب ندارم.

هیچ وقت هم نداشتم.

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 21:23 توسط غزل| |

موسوی موسوی.....

 

رای مرا پس بگیر.

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 20:19 توسط غزل| |

ما بلد نيستيم مثل طرفداران احمدي ن‍ژاد جا به جا وبلاگ بسازيم و مطالب كذب بذاريم و جو سازي كنيم.

ما بلد نيستيم مثل خود آقاي احمدي نژاد اعتماد به نفس داشته باشيم و در مقايل همه كه بهمون مي گن دروغگو بگيم نه ما دروغگو نيستيم شما اشتباه مي كنيد و خودتون دروغگو هستيد.

ما بلد نيستيم آمار هاي عجيب و غريب ارائه بديم و بعد كه ردشون كردند بازم بگيم نه ما درست گفتيم و شما غلط كرديد كه رفتيد آمار آورديد.

ما بلد نيستيم لبخند موناليزا بزنيم و هر كس بهمون گفت توضيح بده بگيم ما شما را دوست داريم و اين حرفها را نزنيد چون عيب است....

اصولا ما بلد نيستيم مثل آقاي احمدي نژاد قبلب بزرگي داشته باشم كه همه را دوست داشته باشيم.

ما بلد نيستيم هي برويم اين استان و آن استان و از خودمان تعريف كنيم بعد بگوييم ما حتي يك ريال هم خرج نكرديم..... آخه مردم هم بلد نيستند براي ما خرج كنند و هي براي آقاي احمدي نژاد خرج مي كنند و هي ايشان را اعوت مي كنند تا بروند شهرشان و ايشان هي برايشان دست تكان دهند.

ما بلد نيستيم به آدم هاي مختلف پول بدهيم كه عكسمان را كه تا ۲ ماه پيش هر جا مي ديدند تف رويش مي انداختند حالا بزنند گوشه به گوشه ي ملكشان و يك نوار يار دبستاني من هم روشن كنند .

ما بلد نيستيم هاله ي نور خود را ببينيم و ان را به ديگران هم نشان دهيم.

ما اصلا هاله ي نور نداريم.

ما بلد نيستيم با پول نفت ميلياردي چه كار كنيم و اصلا اين گونه پول ها براي ما سم است و بايد دست آدم هاي مصلح و كالر درستي باشد كه بگذارند توي سفره ي مردم و بعد اتگر كسي هم ازشان پرسيد پول نفت كجا رفت بتوانند بگويند ما حتي يك دلار هم از پول نفت را جا به جا نكرديم.

ما بلد نيستيم پرونده ي زن مردم را پيدا كنيم و آن را هي به شوهرش نشان دهيم تا دهنش را ببندد و پته ي ما را روي آب  ندهد.

ما بلد نيستيم شهرام جزايري را چوب كنيم توي چشم آنهايي كه پولش را گرفتند.

ما بلد نيستيم از خودمان تعريف كنيم و بگوييم ما بهترين آدمي هستيم كه توي اين ۳۰ سال همه ي شما مردم ديديد. بلا نسبت ما بلد نيستيم مردم را خر حساب كنيم.

.

.

.

خدا عاقبت همه را به خير كند اگر فردا آقاي احمدي نژاد كه همه ي اينها را بلد است از توي صندوق راي بيرون آمد خدا مي داند چه بر سر آنهايي كه اين همه كارهاي خوب را بالد نيستند مي اورد كه ديگر جرات نكنند چيزهايي كه آقاي احمدي نژاد بلد است را به ديگران هي توضيح دهند.

.

.

.

به اميد اينكه كسي انتخاب شود كه چيزي از اين ها بلد نباشد و بتواند سر كلاس درس مردم ايران چيزهايي ياد بگيرد كه به درد مردم بخورد.

موسوي موسوي ..... حمايتت مي كنيم.

نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 19:48 توسط غزل| |

به افتخار حضور پر شور مردم در سرنوشت خود:
هرکسی دنبال خبر می گرده. بهش بگین عشق داره بر می گرده
عشق میاد همین روزا خیلی زود. عشق میاد تازه می فهمیم کی بود
وقتب میاد دور و برش شلوغ نیست. ایندفعه حتما خودشه دروغ نیست.
وقتی میاد زندگی آسون می شه. میاد و تو خونه ها مهمون می شه
هر کسی دنبال خبر می گرده. بهش بگین عشق داره بر می گرده
عشقه دیگه.فقط یه کم پیر شده.از عاشقا یه یه خورده دلگیر شده
عشقه دیگه. فقط تو هیچ قابی نیست.شبیه این عشقای قلابی نیست
عشقه و نامه های راه دورش.عشق میاد عشق و دل صبورش
میاد و این پنجره ها وا می شه.دلخوشی گمشده پیدا می شه
عشق میاد شهر و خبردار کن.اینو برای همه تکرار کن.
---------------------------------------
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 22:55 توسط غزل| |

اين روزا توي كوچه و خيابون پره از عكس هاي كانديد هاي انتخابات رياست جمهوري كه روي ديوار و شيشه ي مغازه ها و شيشه ي ماشين ها چسبيده و رنگ به رنگ آدم ها را با شعار هاي گاهي مذهبي... گاهي ملي.... گاهي وطني.... و حتي گاهي باستاني به شركت در انتخابات و در اصل به راي دادن به شخص خاصي تشويق مي كند.

يادم مي آيد سال 76 وقتي انتخابات دوره ي هفتم بود و خاتمي براي اولين بار كانديد شده بود دايي ام پوستري از خاتمي آورد و گفت: اگر كسي بتواند ايران را نجات دهد همين خاتمي است و خلاصه انقدر از اين مرد حرف زد كه من در 16 سالگي وقتي اولين فرصت راي دادن را پيدا كرده بودم پاي صندوق راي به خاتمي راي دادم و  وقتي او رئيس جمهور شد توي خونهي مادربزرگ كلي با خواهرم رقصيدم و خوشحال شدم كه حالا ايران نجات پيدا مي كند.

يه دفعه توي تير 78 بابان روزنامه ي جامعه را آورد خونه و توش عكس هاي كوي دانشگاه را ديدم و هيچ وقت يادم نمي ره كه چقدر گريه كردم.

نمي دونم اما انگار همون موقع كه اون عكس ها را ديدم و بعد بسته شدن روزنامه ي جامعه كه روزنامه ي محبوب من بود به خاطر مقاله هاي ابراهيم نبوي.... جلايي پور و شمس الواعظين ، يه دفعه از خاتمي بدم امد.

من از سياست متنفر بودم اما وقتي انتخاب رشته كردم رفتم علوم سياسي.

يادش به خير براي مرگ فروهر ها توي ميدون دانشجوي شيراز سالگرد گرفته بودن فكر كنم 1 آذر 81 بود ... من و بابام و خواهرم رفتيم و من به چشمم شاهد كتك خوردن يه دختر دانشجو توي ميدون دانشجو بودم كه ماموراي گارد ويژه با باتوم توي پهلوش مي كوبيدن.

موتور سوارهاي لباس شخصي را ديدم كه يه پسر جوون را توي كوچه گير اوردن و تا مي خورد كتكش زدند بعد هم بردنش.

ديگه راي ندادم.

با اينكه توي دور قبل توي ستاد انتخاباتي هاشمي كار دانشجويي كردم اما راي ندادم و دليلش هم چيزايي بود كه توي ستاد انتخاباتي هاشمي ديدم.

و اين دوره كه زمزمه ي تحريم انتخابات كم رنگ و كم رنگ تر شده و حتي مي بينم كه مخالفين هم دارن تشويق به راي دادن مي كنند اما نمي تونم تصميم بگيرم كه آيا بايد راي داد يا نه؟

من صحبت هاي كانديد هاي انتخابات را گوش كردم. سوابقشون را مطالعه كردم .... اما هنوز فكر مي كنم هيچ كدوم صلاحيت نشستن بر اين اريكه را ندارند.

متاسفانه مردم ما هم مردمي هستند كه سريع جوگير مي شن و راحت مي شه با اين حالت اونا را به سمتي سوق داد.

نمي تونم از هيچ كدوم از كانديد ها طرفداري كنم يا براشون تبليغ كنم.

شايد بايد بيشتر فكر كنم.

اما تا امروز تصميم ندارم راي بدم.

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 21:30 توسط غزل| |


Design By : Night Skin